Loading...
دوشنبه 2 مهر 1397 - الاثنين 14 محرم 1440
بهتر این است که آنچه از ابی عبدالله (ع) می تواند جامعه را جذب کند، آنها را برای جامعه بیان کنیم، عزادران باید برای محرم و ایام تاسوعا و عاشورا آماده شوند و هر طوری که می توانند عزاداری کنند و ذکر مصیبت بخوانند، زمزمه کنند حتی اگر تنها باشند و از آن چیزی که در کربلا بوده است خارج نشوند
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: نشریه صفیر حیات
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: يادداشت هايي درباره اخلاق و ادب ارزيابي (محمدهادي فلاح)

يادداشت هايي درباره اخلاق و ادب ارزيابي (محمدهادي فلاح)

چكيده: اخلاق و ادب، يكي از نيازهاي اساسي انسان به خصوص در زندگي جمعي است. هيچ فرد و گروه و جامعه اي، از اين مهم، بي نياز نيست. بدون اخلاق و ادب، فرومردگي همه جا را فرا مي گيرد. همة كارهاي حرفه اي محتاج يك نظام اخلاقي هستند. كار ارزيابي و بررسي هاي مربوطه هم از اين مهم، مبراّ نيست. ارزيابي در موضوعات مختلف با شکل هاي مختلف هرچند همه جا خدمتي است لازم ولي بايد از آلودگي هاي اخلاقي و ادبي دور باشد. بلكه ضرورت آن نسبت به خيلي از كارهاي مشهود و معهود، ضرورتي دو صد چندان دارد. كمبود در اين خصوص، به شدّت حس مي شود. از اين رو بايد كه فراتر از دستورهاي اخلاقي و بايدها و نبايدهاي پندآميز و فرمايشي، مبتني بر مباني و اصول انساني و ديني، مهندسي و طرح ريزي و عملياتي شود.

نوشتار پيش رو مجموعه يادداشتي است در خصوص «اخلاق و ادب ارزيابي» كه به ترتيب پاي عناوين ذيل، حضور شما خوانندگان گرامي، ارائه مي شود:

1. تعريف؛

2. اهميت؛

3. موضوعات؛

4. مباني و اصول؛

5. آثار و پيامدها؛

6. آسيب ها.

1. تعريف

1-1. در لغت

در زبان فارسي، ارزيابي را «عمل يافتن ارزش هر چيز. تقويم.»(1) يا «نتيجه اي كه از عمل ارزيابي به دست آيد؛ مثل ارزش خانه»(2) دانستند. ارزياب را هم «كسي كه ارزش هر چيزي را معين كند. مقوّم»(3) معني كرده اند.

به عربي، مادة «قيمة»، «تقويم»، «تقدير»، «سعر» و «ثقف»، «نقد»، «صرف» مرتبط ياد شدند. «مقوِّم» كلمة عربي، هم خانوادة «قيمت»،(4) «تقويم» و به معني تقدير(5)، تعيين قيمت و ارزش گذاري است. (6)

«تَقَوَّمَ الشي ء: تبينت قيمته.» (7)

«قَوَّمَ السلعة تقويماً: سعرها، و ثمنها.» (8)

«و في الحديث الشريف: « قالوا يا رَسُول اللَّهِ لو قَوَّمْتَ لنا، فقال: «اللَّهُ هو المُقَوِّم».(9) أي: لو سعرت لنا، و هو من قيمة الشي ء. أي: لو حددت القيمة. ـ الشي ء: ثقفه.» (10)

«و نَاقَده في الأَمْر: نَاقَشَه، و منه الحديث: «إِنْ نَاقَدْتَهم نَاقَدُوكَ.»(11)

«و نَقَدَ الكَلَامَ: ناقَشَه، و هو من نَقَدةِ الشِّعْرِ و نُقَّادِه، و تقول: هو أَشْبهُ بالنَّقَّادِ منه بالنَّقَّادِ. من النَّقَدِ و النَّقْدِ. و انْتَقَد الشِّعْر على قائِلِه.» (12)

«الصَّرّافُ: صَرّافُ الدَّراهِمِ وَ نَقَّادُها، من المُصَارَفَةِ.» (13)

2-1. در اصطلاح:

ارزيابي، عملي است حرفه اي، تخصصي، آگاهانه، تحليلي، آشكار و رسمي يا مخفيانه، با واسطه يا بي واسطه، به منظور يافتن و شناخت و معلوم كردن ويژگيهاي مادي يا معنوي، نقاط قوت يا ضعف، مثبت يا منفي، ظاهر يا پنهان در موضوعي خاص، و بررسي و قضاوت دربارة وجود و ارزش و اعتبار و اصالت و در نهايت قبول يا عدم قبول و ردّ آن.

از ردّ و قبول دگران باك ندارم

يك ذرّه قبول نظر يار مرا ده(14)

مثل كارشناسيهايي كه دربارة ويژگيهاي مادي يك چيز منقول يا غير منقول و تعيين ارزش و قيمت براي آن انجام مي شود؛ نيز مانند ارزيابي ظاهر يا باطن افراد و گروههاي اجتماعي؛ همچنين مانند بررسي و تحليل يك رخداد يا يك اثر علمي و تخصصي.

منظور ما از اخلاق در اينجا: مجموعه صفات باطني و بايدها و نبايدهاي مرتبط با مسئلة ارزيابي است، همچنين مراد ما از ادب: مجموعه صفات ظاهري است كه منش و روش و كلاس كارِ ارزيابي به حساب مي آيند.

با اين حال، تعريف اخلاق و ادب ارزيابي در قالب هاي رسمي، كار مشكلي است، اما اميدواريم در اين نوشتار آن را براي تأمل بيش تر، نزديك به واقع، تحليل كرده و به هدف خود در جهت يافتن اخلاق و ادب ارزيابي و استاندارد و نشاندار شدن آن، دست يافته باشيم.

خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان

تا سيه روي شود هركه در او غش باشد(15)

مقصود ما از «ارزيابي» در اين نوشتار، كاري است مسؤولانه و بيرون از حوزة فردي كه طرف ديگر آن منافع و حقوق و اعتبار يك شهروند يا يك خانواده و يا يك گروه اجتماعي قرار دارد، خواه در ازاي اين ارزيابي، اجرت و مزدي دريافت شود يا نشود.

به عقيدة ما عملِ ارزيابي با تعريفي كه از آن ارائه شده است چه به صورت فردي انجام شود يا به صورت گروهي و در واحدهاي اجتماعي و سازماني، بايد كه دست كم با اخلاق و ادب مربوطة لازم همراه باشد. بخصوص اگر مرتبط با سازمان هاي حكومتي، يا مجامع علمي و تخصصي، شكل حرفه اي به خود گرفته، بابت آن اجرت و مزد دريافت شود. در اين صورت اخلاق و ادب ارزيابي از سنخ اخلاق و ادب كار، شغل، حرفه، صنف و سازماني خواهد بود. ولي با اين حال، ما در اين نوشتار، اخلاق و ادب ارزيابي را فراتر از منشورات و مرامنامه هاي معمول و معهود سازماني در نظر داريم. چون همة افراد و طبقات اجتماعي، دانسته و ندانسته، خواسته يا ناخواسته به آن مشغول و مبتلا هستند و در منافع و اعتبار و سرنوشت يكديگر، نقداً تأثير مثبت يا منفي دارند.

افسوس از آن كلام مؤثر كه مي فكند

هم لرزه در زمين و هم آشوب در جدار

2. اهميت

1-2. اهميت «اخلاق و ادب ارزيابي» بيش تر به اين خاطر است كه مسؤوليتي است انساني و ديني كه با حقوق و منافع و اعتبار و آبرو و سرنوشت مردم سر و كار دارد. اين تأثير تا اندازه اي است كه ممكن است يك شهروند، يا يك خانواده و يا يك گروه اجتماعي را از فرش به عرش برساند و يا آنها را از صعود به سقوط بكشاند و از هستي ساقط كند.

روزي كه شرار بغض و كين شعله ور است

وز آتش فتنه، خشك و تر در خطر است

افسوس من اين است كه در آن هنگام

بيچاره تر آن بُوَد كه بيچاره تر است(17)

از اين رو، قصور و تقصير در اين مهم به هر شكل و از هر فرد و گروهي كه باشد خدشه و خلل در نظام تعليم و تربيتي به شمار مي آيد و نابخشودني است.

بر زبان و دل، چو كج باشد نبخشايد كسي

از دم عقرب گره جز سنگ نگشايد كسي(18)

2-2. اخلاق و ادب ارزيابي از جنس دانستنيهاي صِرف و انتقال اطلاعات و يافته هاي علمي و مفهوميِ صرف نيست. بلكه بيش از آنكه از جنس مفاهيم و آموزش صرف باشد از جنس كاربرد است. اخلاق و ادب ارزيابي هرچند آموزش، لازم دارد، ولي براي رسيدن به اين مهم، آموزش كافي نيست. آموزش، پيش درآمدي است براي تغيير و تحول در فكر و رفتار ارزيابي. به قول سعدي: «تو نيز اگر بتواني ببند بار تحول.» (19)

3-3. اخلاق و ادب ارزيابي، صيرورت، شدن، گرديدن، به عمل آمدن خميرة وجودي يك انسان براي انجام درست عمل ارزيابي به شمار مي آيد. ميوة رسيده اي است كه در بوستان زندگي جمعي، رنگ آن چشم نواز، بوي آن دل انگيز، و مزّة آن گواراست و تشخص و هويت انسان و جامعه اي انساني را رقم مي زند.

تو بيا تا بدان ديار شويم

با هم از روي صدق، يار شويم(20)

2.4. همچنين اخلاق و ادب ارزيابي بيش از آنكه اخلاق و ادب يك كار باشد، اخلاق و ادب صاحب فعل و كنندة كار است. از اين رو دخالت و سرايت اخلاق و ادب سابق فردي(درست يا نادرست)، در اخلاق و ادب ارزيابي، اجتناب ناپذير است. سال ها پيش در كتابي اخلاقي - تربيتي خوانده بودم كه كسي صاحب فرزند شده بود، نزد عالمي آمد و گفت: من بچه دار شدم، مي خواهم بدانم كه از كي بايد او را ادب و اخلاق بياموزم؟ عالم در جواب وي گفت: «بيست سال، قبل از تولد.»

به همين خاطر از تأثير اخلاق و ادب فرديِ شكل يافته در سابق با اخلاق و ادب ارزيابيِ حادث در لاحق، و ورود آن در اين مسئله و حكومت آن بر اين مهم نبايد غافل بود.

از ورق گرداني وضع جهان غافل مباش

صبح و شام اين گلستان، انقلاب رنگ هاست(21)

3. موضوعات

بي شك هر ارزيابي، موضوع يا موضوعات خاصي دارد و به عدد ارزيابي هاي لازم مي توان موضوع يا موضوعاتي را برشمرد. قابل ذكراينكه: شايد اين موضوعات به خودي خود چندان اهميتي نداشته باشند، زيرا اهميت همة آنها بيش تر به خاطر رابطه اي است كه بين انسان ها و يا به سبب ارتباط و نسبتي است كه بين مردم و اين موضوعات وجود دارد و پاي حقوق و منافع مادي و معنوي و شادي و نشاط و كمال و سعادت و اعتبار و آبرو و سرنوشت يك فرد، يا يك گروه، مثل خانواده، يا ديگر گروههاي اجتماعي، يا يك ملت و دولت و كشورشان در ميان است.

بر دل كشور نشيند چون خدنگ زهردار

آه هايي كز ته دل، بهر كشور مي كشي(22)

ذكر همة اين موضوعات در اين نوشتار، لازم به نظر نمي رسد و سود چنداني هم براي ذكر آنها متصور نيست. از اين رو، تنها به خاطر اطلاع اجمالي و كلي از موضوعات يك ارزيابي، مواردي را دراين قسمت، ياد مي كنيم:

1-3. ويژگيهاي مادي يك چيز منقول؛ مثل وسيلة نقليه؛

2-3. ويژگيهاي مادي يك شيء غير منقول مثل خانه و زمين؛

3-3. شناخت رابطه ها و نسبت هايي كه بين انسان ها و چيزهايي كه در زندگي وجود دارند؛

4-3. رويدادهاي مختلف تاريخي و معاصر؛

5-3. اعمال و اقدامات جنايي؛

6-3. آثار علمي و تخصصي؛

7-3. ويژگيهاي شخصيتي: ظاهري يا معنوي: اعتقادي و اخلاقي - تربيتي يك شخص و خانواده مثلاً به منظور معاشرت و وصلت؛

8-3. توانمندي هاي لازم ظاهري، زباني، بدني، موقعيتي، مالي، فكري، علمي، مديريتي، سياسي و... براي ايجاد روابط و نصب و تصدي مناصب گوناگون؛

4. مباني و اصول

از آن جهت كه اخلاق و ادب ارزيابي، تعهد و مسئوليت پذيري يك فرد است در برابر كاري كه انجام آن را براي خودش، ديگري و يا يك سازمان، گردن گرفته است افزون بر آموزه هاي قرآني(23) مانند «أَ فَتُمارُونَهُ‏ عَلى‏ ما يَرى‏.» (24) يا «وَلاتَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ.» (25) و تعاليم روايي، مثل: «وَ مَنْ‏ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِشَيْ‏ءٍ لَمْ يَمُتْ حَتّى‏ يَرْكَبَهُ»، انتظارات عقلانيِ عرف يك جامعه كه از لوازم ناچار در زندگي جمعي است هم مي تواند مباني و اصول آن را به طور عام تشكيل دهد، مثل: صداقت، عدالت، امانتداري، وفاداري. و به طور خاص، مثل مسئوليت، تعهد و انطباق اجتماعي را نيز مي توان جزو مباني خاص اخلاق و ادب ارزيابي برشمرد.

از عنوان «اخلاق و ادب ارزيابي» پيداست كه يك ارزيابي بايد بر اخلاق و ادب استوار باشد، اما در تفصيل و تشريح آن، تنها برخي از موارد به شرح زير به عنوان مباني و اصول ارزيابي ياد مي شود.

به عقيدة ما بايد به اين مباني و اصول با ديدة تكليف نگريست. زيرا عدم التزام به آنها انسان را از اخلاق و ادب لازم درارزيابي محروم مي سازد و فقدان هركدام، به تحقق و نهادينه شدن اخلاق و ادب در ارزيابي صدمه وارد مي كند و ناهنجاري ها و بداخلاقي ها و بي ادبي هايي را بوجود خواهد آورد. همچنين يادآور مي شويم كه: افزون بر همة اينها بايد کار علمي، فرهنگي، مهارتي و حقوقي نيز توأمان انجام شود. ارزيابي اگر بر اين مباني و اصول و بايدها، پايدار بوده و از آسيب هاي مربوطه مبرا باشد، بسيار سازنده و بالنده خواهد بود.

روز در بيم كه شب آمد و چون خواهد رفت

شب در انديشه كه فردا به چسان خواهد بود(27)

1-4. ارزش محوري؛ يعني ارزيابي با ارزش هاي انساني و ارزش هاي ديني مثل: رعايت كرامت انساني و تقوا همسو باشد. اين مسئله بايد در باورها و اعتقادات فردي يا سازماني، ريشه داشته باشد.

اگر بي قيمتم تحصيل ارزش مي كنم كآخر

رسد اين قطره را روزي كه خواهي دُرّ غلطانش(28)

چون اين مهم خود سازندة سازمان و قوانين حاكم بر يك حرفه و كار به شمار مي آيد. در اين صورت به طور عيني و به شكل مسؤوليت پذيريِ مستمر در رفتارهاي افراد، گروهها و سازمانهاي تخصصي، بروز مي يابد و در تعامل با عناصر ذي حق و ذي نفع، باعث جلب اطمينان و اعتماد مي شود و اعتبار و اميد و موفقيت و پيشرفت بيش تري را به دنبال خواهد داشت. و به خاطر فقدان همين مبنا و اصل است كه توصيه هاي صرف و ماده و بخشنامه و منشورات اخلاقي سازماني خشك بدون پشتوانه به سرانجام نمي رسد.

چون نيست هيچ كس كه به داد سخن رسد

صائب ز جمع كردن ديوان چه فايده؟! (29)

2-4. عالمانه و آگاهانه باشد؛

دارم حكايتي سره و نغز و دلپذير

بشناس گفتة سره از گفت ناسره(30)

يعني: موضوع شناس و كاركرده باشد و با ابراز نظر و ابزاز توضيح و دليل منطقي، يافته هايش را حرفه اي و دقيق ارائه كند و حتي آن را موضوعي آماده در معرض گفت و شنود و نقد و نظر و دفاع بداند. در اين صورت است كه مي توان زمينه هاي ارتقاي فكري و اگاهي و تحول در نگرش و تأثير در گروش و اخلاق و ادب را فراهم ساخت.

از درد عشق اگر هست، صائب تو را نصيبي

از ناله در دل سنگ، تأثير مي توان كرد(31)

3-4. تعهد و مسؤوليت پذيري؛ يعني: با انگيزة انجام مسؤوليت، ارزيابي كند نه براي پُز و اسم و رسم و منفعت طلبي هاي صِرف. بهتر اينكه: ارزيابي را يك مسؤوليت (ما يُسئل عنه) و قضاوتي در برابر و محضر احكم الحاكمين بداند. عملي كه بابت آن در پيشگاه خداوند متعال از او سؤال و دربارة او قضاوت و حكم خواهد شد؛

سفارش جناب لقمان حكيم به فرزندش را از ياد نبرد: «أَخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِيرٌ.» (32)

يا چنانكه گفته اند: «فاعلم أنّ الناقد بصير، و ليس مثله خبير، و هو المشرف(33) على خواطر الضمير.» (34)

بر همين اساس، بايد كه تحقيقي باشد نه تقليدي و تأثيري. هرگز به منظور خوش آمدن كسي و باب ميل اين و آن، ارزيابي نكند. همچنين كسي كه از جهت اطلاعات و تحليل، فقير است يا استادي كه وقت راهنمايي و مشاوره و ارزيابي آثار علمي بندگان خدا را ندارد صادقانه قبول نكند و با عناوين و القاب ظاهري، كسي را معطل و سرگردان خودش نسازد.

نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد

اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد(35)

4-4. جامع نگري؛ يعني: مسئلة چند وجهي و چند ضلعي را به يک وجه يا يك ضلع، تغيير و تقليل ندهد و نگاه جزئي را كه مانع نگاه جامع و تشخيص درست است، جاي نگاه كلي و جامع، ننشاند. در اتاقك تاريك ذهن خود حبس نشود تا حس و حدس خود را از فيلِ واقعيت، همانگونه تصوير كند كه در روشنايي، واقعيت دارد نه آنگونه كه در تاريكخانة خيال خود يافته است. در واقع يافته هاي جزئي را پازل گونه در روشنايي فكر، كنار همه بچيند و متن و بطن واقع را راست و درست و جامع، ارزيابي كند.

ز عمر برخورد آن كس كه در جميع صفات

نخست بنگرد آنگه طريق آن گيرد(36)

5-4. تكنيك و مهارت لازم را داشته، بلدِ اين كار باشد.

هركسي كاري كه در وي ماهر است

بيشكي زان كار مي گويد سخن(37)

صرف داشتن تخصص در يك علم و كار، كافي نيست و ارزيابي در هر حوزه را مجاز نمي كند. چه بسا اهل علمي كه اهل قلم و تحقيق نيست و توان ارزيابي در رشتة خودش را هم ندارد، چه رسد به رشتة ديگران؛ مثلاً در برخي از مؤسسات علمي ديده شده به افرادي كه در اتاقشان بلاتكليف هستند و فعلا كاري ندارند تنها به اين خاطر كه به آنها ماهانه مزد مي دهند و براي اينكه بي كار نباشند فلان تحقيق تخصصي را كه تكنيك و مهارت و دقت و تأمل لازم را مي طلبد به آنها داده تا ارزيابي كنند كه متأسفانه نتايجي غير اخلاقي و دور از ادب لازم را به دنبال داشته است. چنانكه برخي از پژوهشگران نوشته اند: «بسا در ارزش گذاري يک اثر هرچند در مقياس يک امتياز محقق يا استادي از دريافت جايزه اي نفيس محروم و محقق ديگري بي جهت لايق و شايستة جايزه معرفي مي شود يا استادي از رسيدن به رتبة ممتازي و نمونه شدن بازداشته و ديگري به جاي وي گزينش مي شود.» (38)

آه آه از دست صرافان گوهرناشناس

هر زمان خرمهره را با دُر برابر مي كنند(39)

6-5. پرهيز از همة رذايل اخلاقي و بي ادبي هاي جاهلانه؛ مثلاً حبّ و بغض و تبعيض و حقد و حسادت و دروغ و توهين وتحقير و تمسخر و تعيير و تعيّر و مچ گيري و نيش و كنايه هاي گزنده و شتابزدگي را در ارزيابي دخالت ندهد و از آنها لذّت نبرد. مراقب باشد كه زمينة اذيت و آزار و آسيب به ديگران را فراهم نسازد.

سيه اندرون باشد و سنگدل

كه خواهد كه موري شود تنگدل(40)

«عهدت با خداي عزيز اينكه خار از پاي دگران در آري نه آنكه بگذاري. به هوش باش كه گاه يك نگاه، خار است.» شايد به همين خاطر در برخي از مراكز تحقيقاتي به خاطر دقتي كه دارند، پيش از ارسال پژوهش هاي علمي براي يك بررس و ارزياب، اسم و مشخصات محقق را حذف مي كنند تا مثلاً حب و بغض ارزياب و بررس در ارزيابي و بررسي آنها تأثيري نداشته باشد. معلوم مي شود براي ارزيابي و بررسي، علاوه بر تخصص علمي و مهارت عملي ارزياب، به چيزهاي ديگري (اخلاق و ادب) هم نياز است تا اندازه اي که ذکر اسم و مشخصات ارزياب و بررس به اين پايه از نياز و اهميت نمي رسد.

از در احتياجِ مردم بود

آنچه دادند عاقلان ترتيب(41)

7-5. پرهيز از فرافكني؛ يعني اصل و نقاط قوّت موجود در موضوع ارزيابي را ناديده نگيرد و خرده گيرانه با پرداختن به چيزهاي نامربوط، ارزيابي نكند؛

در چشم خرده بينان هر نقطه صد كتاب است

آن خال را به صد وجه تفسير مي توان كرد(42)

مثلاً ممكن است در گذشته از نكته و حرف و رفتار كسي در جايي، به غلط خيالي پيدا كرده باشد، ولي موقع ارزيابي، خيال و برداشت اشتباهش را از درون خود تخليه و لايروبي كرده در ارزيابي جاري سازد و به شامه هاي زكام نگرفته، آزار برساند.

با دل پر غش و غل، نتْوان بَرِ دلدار شد

زان كه قلب ناسره رسوا شود پيش محك(43)

8-5. عدم دخالت سلايق شخصي؛ يعني آن قدر قوت داشته باشد كه سليقه و پسند خودش را در ارزيابي دخالت ندهد و بر سلايق موجود در موضوع ارزيابي، تحميل نكند. بلكه در صورت لزوم، ادب نگه داشته آن را به صورت پيشنهاد مطرح كند.

نصيحت كسي سودمند آيدش

كه گفتار سعدي پسند آيدش(44)

9-5. حق مداري و انصاف محوري؛

بده انصاف كه خود دينداران

جز بر انصاف تكيه گه نكنند(45)

يعني موقع ارزيابي از خود كنده شود و به ديگران هم حق بدهد و در خصوص حقوق و منافع و اعتبار و آبرو و سرنوشت آنان انصاف داشته باشد.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فكر معقول بفرما گل بي خار كجاست(46)

10-5. انطباق با واقع؛ يعني بر اساس توهم و خيال و احتمال و شايد و تهمت و دروغ و شنيده هاي واهي و... ارزيابي نكند.

آن گوش ها كه آنچه شنيده اند گفته اند

وندر پس شنيده چنان مرده خفته اند

مُهري شده است حرف روي دهانشان(47)

11-5. موارد ديگري هم مي توان برشمرد، مثل فصل الخطابي، مستبدانه و پيش داورانه و باطني نباشد؛ يعني ارزيابي و بررسي خودش را وحي منزل و با نگاه باطني نداند و پيش داورانه نظرش را تحميل نكند. چون ارزيابي و خيلي چيزها را به سمت غير اخلاقي شدن سوق مي دهد.

نه خدايي و دست تو دهد رزق مقدور

نه رسولي و بود نطق تو وحي منزل(48)

5. آثار و پيامدها

آثار و پيامدهاي رعايت اخلاق و ادب ارزيابي علاوه بر اين كه متوجه خود اصل ارزيابي است، تثبيت و ترويج اخلاق و ادب در اين عمل خاص به شمار مي آيد و افزون بر اين دو اثر كلي، در كليت اخلاق و ادب و درستي و آرامش در روابط اجتماعي نيز مؤثر است.

رفتار دوستان به تو باري اثر كند

آري مؤثر است محيط جهان به ما(49)

به عقيدة ما رعايت اخلاق و ادب ارزيابي از جمله، اثار زير را بدون همايش و نمايش و هزينه هاي هنگفت، به دنبال خواهد داشت:

1-5. همسوشدن ارزيابي ها و بررسي ها و قضاوت ها با ارزش هاي انساني و ديني؛

2-5. تأمين حقوق و منافع شهروندان و زمينه ساز كمال و كلاس و سعادت افراد و گروه هاي اجتماعي؛

3-5. نهادينه شدن اخلاق و ادب ارزيابي در ميان همة افراد و طبقات جامعه با تعيين جهت مندي، استاندارد و مارك دار شدن ارزيابي ها، در همة حوزه ها و گروه ها و طبقات و محيط هاي تخصصي و غير تخصصي، سازماني و غير سازماني؛

4-5. انتخابات و گزينش هاي درست و بهترين ها در همه جا و در همة زمينه ها؛

5-5. رو به روال شدن امور؛

6-5. اميدواري نسبت به آينده؛

7-5. ارتقاي سلامت رواني در روابط اجتماعي؛

8-5. پيش رفت و كسب اعتبار و موفقيت هاي بيش تر.

بي نيازي ندهد دهر خدايا تو بده سازگاري نكند خلق خدايا تو بساز(50)

نكتة قابل توجه اينكه: اخلاق و ادب ارزيابي با نگاه راهبردي و جامع، در صدد تكامل و موفقيت همة افراد و گروه هاي اجتماعي و سازماني است، اما با نگاه غير راهبردي، در افرادِ معدود، محدود و در حوزه فضيلت هاي فردي، محصور خواهد شد.

نه چندانت مكارم جمع شد، كان

به آساني بود معدود و محصور(51)

6. آسيب ها

آنچه بيش از همه باعث شد تا نويسنده به نگارش مقالة پيش رو اقدام كند آسيب هايي بوده كه خود او آنها را به عينه در ارزيابي آثار برخي از محققان، مشاهده كرده است؛

در همه، بازار صرافان عشق

همچو روي زرد من دينار نيست(52)

مثلاً ديده شده: رذيلت هاي اخلاقي، پشت برخي از ارزيابي ها به نيت طرد ناجوانمردانة ديگري، و صرفاً جهت انتشار فلان مقاله و تصاحب امتيازات علمي و كسب ماديات، مخفي شده بودند. به قول صفاي اصفهاني: «دين بفروشند و زر ناسره گيرند.»

يار مفروش به دنيا كه بسي سود نكرد

آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود(54)

نويسنده اين يادداشت ها را ابتدا بيش تر به خاطر ارتباط تحقيقاتي كه با بعضي از مراكز علمي و پژوهشي و برخي از محققان داشته در خصوص ارزيابي هاي متون علمي برداشته بود، اما بعدها در مواجهه اي جديد، با دقت و تأمل بيش تر ديد اين مسئله در همة زمينه ها و در همه جا آسيب ديده عمل مي شود. از اين رو، دائرة آن را تا اندازه اي توسعه داده يادداشت هاي تازه تري را به آنها افزوده است. قابل يادسپاري اينكه: ما در اين نوشته و يادداشت هايمان، قصد هيچ گونه توهين و تعيير و تعيّر و خرده گيري از اشخاص حقيقي و حقوقي را نداشته ايم. «إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ‏.» و «إِنِّي أَخافُ‏ أَنْ يَمَسَّنِي عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَأَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا.» (56) و «إِنِّي أَخافُ‏ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ.» (57)

ز خال گوشة ابروي يار مي ترسم

از اين ستارة دنباله دار مي ترسم(58)

جناب مرحوم محدث نوري دربارة مرحوم صاحب روضات الجنات،(59) (متوفاى 1313هـ .ق) نوشته است:

«ثمّ اعلم أنّ من سنن اللّه التي لن تجد لها تبديلاً و لا تحويلاً، على ما نُطق به كلام أهل العصمة عليهم السلام، و عاضدةَ الاستقراء و التجربة: إنّ من عيّر مؤمنا بذنب لم يمت حتّى يرتكبه، و هذا السيّد المعظّم صاحب الروضات، مع طول باعه، و كثرة اطّلاعه، و تعييره... قد صدر منه في الكتاب المذكور في موارد عديدة أعجب من هذا(60) بمراتب عديدة، نشير الى بعضها، و الباقي موكول الى تتبّع النّاظر.» (61)

ظالم كه كباب از جگر ريش خورد

چون درنگري ز پهلوي خويش خورد(62)

اما آسيب هاي مرتبط با ارزيابي هاي معهود را مي توان در سه ردة كلي، دسته بندي كرد:

آسيب هايي كه اصل ارزيابي را تهديد مي كند؛

آسيب هايي كه اخلاق و ادب ارزيابي را به بي راهه مي كشاند؛

آسيب هايي كه - بيش تر ارزيابي هاي معمول در روزگار ما - براي كليت اخلاق و ادب و حقوق و منافع و زندگي و سرنوشت مردم به بار مي آورند.

آدمي اندر جهان خير و شر

كم شناسد نفع خود را از ضرر(63)

به عقيدة ما بعضي از ارزيابي هاي معمول و معهود و متداول در جامعة ما، غير ارزشي، ناآگاهانه، غير متعهدانه، به دور از مسؤوليت پذيري، با نگاه ناقص، بدون رعايت تكنيك و مهارت هاي لازم، آميخته با رذيلت هاي اخلاقي و دور از بايدهاي ادبي، توأم با فرافكني، غير منصفانه، ناهمگون با حقيقت و واقع، تحميلي، فصل الخطابي و مستبدانه است! به قول اقبال لاهوري: «پس چه بايد كرد اي اقوام شرق.» (64)

به عنوان نمونه، برخي از ارزيابي هاي ما بر اساس شنيده هايي است كه احتمال دروغ بودن شان زياد است، بدون اينكه خودمان ديده يا براي روشن شدن درستي آن جستجويي كرده باشيم. خبرهايي كه مي شنويم يا به گوش ما رسانده مي شود! يعني همان چيزهايي كه ساخته و خواسته و قرائت و برداشت و تحليل و تشخيص آميخته با غرض و مرض بعضي هاست. تازه اگر ديده باشيم دريغ از حمل به صحت و احتمال خلاف و تحمّل آموزه هاي روايي که در خصوص حفظ حرمت و اعتبار مؤمن وارد شده است.

عده اي از ماها زياد ادعا مي كنيم و خودمان را بسيار قبول داريم. از نظر ما هميشه همة شنيده هاي ما دقيق و ديده هاي ما ژرف و عميق است. ولي حقيقتاً همين عده آن قدر ضعيف النفس هستيم و ديوار ايمان ما كوتاه است كه هر سارقي با مرض مُسري خود به راحتي و بدون زحمت از آن بالا مي آيد و دار و ندار جان مان را وقت و بي وقت به يغما مي برد و ما و نظرمان را به نوع ديگر تبديل مي سازد و با ابزار ساختن مان، به هدف خود مي رسد و اشخاص و گروه ها و جامعه اي را به زحمت مي اندازد. كافي است يك وقت، جايي خبري را دربارة كسي براي گوش يا چشمان از راه و سفرة شبكه هاي مجازي، لقمه بگيرند و به ما بخورانند، فرداي آن روز، ارزيابي و نظر و رفتارمان با آن شخص و گروه و مردم در كوچه و حوزه و دانشگاه و محل كار و كشور، آن چنان تغيير مي كند كه از مسير تريبون و رسانه هاي سنتي و مدرن، همة حقوق و منافع و اعتبار و آبرويشان را سلب كرده، آسمان و زمين فراخ و شهر و ديار را بر آنها و نسل و ايل و تبارشان تنگ مي سازيم و قلبشان را با رذالت تمام به درد مي فشاريم! به همين راحتي! نه حضوري! نه محضري! نه خدايي! نه مرگي! نه قيامت و نه سؤالي!

صدبار به او گفتم و اين بار دگر بار

انگار نه انگار

حرفم به در است و رخم انگار به ديوار

انگار نه انگار(65)

تخصص نمي خواهد، تجسمش کافي است كه زندگي در كنار افراد و خانواده ها و گروهها و سازمانهايي با اين مختصات و ارزيابي هاي ويرانگر، چقدر تلخ و دهشتناك است؟ آيا نمرده، به عذاب و فشار قبر نمي ماند؟ «خدايا دوزخت فرداست، چرا امروز مي سوزم؟»(66)

از دست روزگارِ حسودم چنان غمين

وز زخم آن زبان زده، افغانم آرزوست

آزرده خاطرم ز خدايانِ نوپديد

تجديد لا اِلهَ وُ ايمانم آرزوست

«دي شيخ با چراغ همي گشت گِرد شهر

كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست»

من هم چو شيخ و شمس، ملول از هواي نفس

هم اينم است در دل و هم آنم آرزوست

در شهر، حبس، از نَفَس افتاده ام ز پاي

بي شك هواي پاكِ دهستانم آرزوست(67)

منابع:

1. قرآن كريم.

2. «اخلاق ارزيابي با تأکيد بر آموزه هاي قرآني» محمد فاکر، پژوهش نامه اخلاق، شماره 19، بهار 1392.

3. الإختصاص‏، مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود، الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، چاپ اول، ايران؛ قم‏، 1413ه.ق.

4. تاج العروس من جواهر القاموس ، (20 جلدي) واسطى، زبيدى، حنفى، محب الدين، سيد محمد مرتضى حسينى، محقق/ مصحح: علي شيري، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، چاپ اول، بيروت ـ لبنان، 1414 هـ . ق .

5. خاتمة المستدرك، (9جلدي) نورى، محدث، ميرزا حسين، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه آل البيت عليهم السلام، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، چاپ اول، قم- ايران، 1417 ه. ق .

6. ديوان ابوالفرج روني.

7. ديوان امير خسرو.

8. ديوان انوري.

9. ديوان حاج ملاهادي سبزواري، ديوان اسرار.

10. ديوان حافظ.

11. ديوان خاقاني.

12. ديوان سعدي.

13. ديوان شمس مغربي.

14. ديوان عبيد زاكاني.

15. ديوان عرفي شيرازي.

16. ديوان صائب تبريزي.

17. ديوان صفا اصفهاني.

18. ديوان فرخي يزدي.

19. ديوان محتشم كاشاني.

20. ديوان ملك الشعراي بهار.

21. شرح نبراس الهدى في أحكام الفقه و أسرارها- أرجوزة في الفقه، سبزوارى، مولى هادى بن مهدى، محقق/ مصحح: محسن بيدارفر، انتشارات بيدار، چاپ اول، قم - ايران، 1421 ه. ق .

22. فرهنگ عميد.

23. القاموس الفقهي لغة و اصطلاحاً، (1جلد)، سعدى ابو جيب، دار الفكر، چاپ دوم، دمشق - سوريه، 1408 ه.ق .

24. الكافي( ط- دار الحديث)، (15جلدي)، كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، محقق/ مصحح: پژوهشگران مركز تحقيقات دار الحديث، دار الحديث للطباعة و النشر، چاپ اول، قم - ايران، 1429 ه. ق.

25. لسان العرب، (15جلدي) ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدين، محمد بن مكرم، محقق/ مصحح: احمد فارس صاحب الجوائب، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع- دار صادر، چاپ سوم، بيروت - لبنان، 1414 ه. ق .

26. لغتنامة دهخدا.

27. مجموعه اشعار اقبال لاهوري.

28. مجموعه اشعار نيما يوشيج.

پانوشت ها:

1. لغتنامة دهخدا.

2. فرهنگ عميد.

3. لغتنامة دهخدا؛ فرهنگ عميد.

4. «و أَصْله الواو لأنَّه يَقومُ مقامَ الشيءِ.» تاج العروس من جواهر القاموس، ج17، ص 594.

5. «اسْتَقَامَها: قَدَّرها.» لسان العرب، ج12، ص 500.

6. تاج العروس من جواهر القاموس، ج17، ص 594؛ لسان العرب، ج12، ص 500.

7. القاموس الفقهي لغة و اصطلاحا، ص 310.

8. القاموس الفقهي لغة و اصطلاحا، ص 310.

9. تاج العروس من جواهر القاموس، ج17، ص 594؛ لسان العرب، ج12، ص 500.

10. القاموس الفقهي لغة و اصطلاحا، ص 310.

11. تاج العروس من جواهر القاموس، ج5، ص: 284.

12. تاج العروس من جواهر القاموس، ج5، ص: 284

13. تاج العروس من جواهر القاموس، ج12، ص: 321.

14. ديوان صائب، غزليات، قسمت نهم، غزل ش 230، «ساقي قدحي از مي اسرار مرا ده»، بيت6.

15. ديوان حافظ، غزل ش159، غزل «نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد»، بيت 3.

16. ديوان محتشم كاشاني، مراثي، «ترجيع بند، «اين مرثيه را جهت افصح البغاء سيدحسين روضه خوانه گفته»، بيت 7.

17. ديوان فرخي يزدي، رباعيها، قسمت اول.

18. ديوان صائب، غزليات، قسمت نهم، غزل ش 285، «بر زبان و دل چو كج باشد نبخشايد كسي»، بيت1.

19. ديوان سعدي، غزليات، غزل ش 346، «مرا رسد كه برآرم هزار ناله چو بلبل» بيت2.

20. ملك الشعراي بهار، مثنويات، «سرگذشت اولين مسافرت شاعر به تهران»، بيت 44.

21. ديوان بيدل، غزليات، بخش سوم، غزل ش 93، «شوخ بيباكي كه رنگ عيش هر كاشانه ريخت»، بيت20.

22. ملك الشعراي بهار، «دورة اقامت در تهران»، قصيدة «يكي از روزنامه نويسان هتاك»، بيت4.

23. رك. مقالة «اخلاق ارزيابي با تأکيد بر آموزههاي قرآني»، محمد فاکر، مجله پژوهش نامه اخلاق، سال ششم، شماره19، 1392.

24. نجم/12.

25. اعراف/85؛ هود/85؛ شعراء/183.

26. كافي (ط - دار الحديث)، ج‏4، ص 81.

27. ديوان حاج ملاهادي سبزواري، ديوان اسرار، غزل ش 71، «تا به كي يار به كام دگران خواهد بود»، بيت8.

28. ديوان عرفي شيرازي، قصيدة «عمان الجواهر - در نعت حضرت رسول(ص)»، بيت 32.

29. ديوان صائب تبريزي، غزليات، قسمت نهم، غزل ش 222، «محجوب را ز صحبت جانان چه فايده؟!»، بيت 6.

30. ديوان ملك الشعراي بهار، «دورة اقامت در تهران»، قصيدة «اختر حقيقت»، بيت 34.

31. ديوان صائب تبريزي، غزليات، قسمت ششم، غزل ش 462، «دل را به زلف پُرچين تسخير مي توان كرد»، بيت آخر.

32. الإختصاص، النص، ص: 341.

33. مشرف.

34. شرح نبراس الهدى - أرجوزة في الفقه، ص: 93.

35. ديوان حافظ، غزل ش159، غزل «نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد»، بيت 1.

36. ديوان حافظ، قصيده در مدح شاه شيخ ابواسحاق، بيت35.

37. ديوان فيض كاشاني، غزلها، قسمت اول، غزل ش 740، «بلبل از گلزار مي گويد سخن.»، بيت 14.

38. «اخلاق ارزيابي با تأکيد بر آموزههاي قرآني»، ص33.

39. ديوان حافظ، غزل 199.

40. بوستان سعدي، باب دوم در احسان، حکايت.

41. ملك الشعراي بهار، غزليات، غزل ش 9، «رقم قتل ما به دست حبيب.»، بيت 7.

42. ديوان صائب تبريزي، غزليات، قسمت ششم، غزل ش 462، «دل را به زلف پُرچين تسخير مي توان كرد»، بيت آخر.

43. ديوان شمس مغربي، غزل 118، غزل «بر دل ريشم لبت دارد بسي حق نمك» بيت 6.

44. بوستان سعدي، در نيايش خداوند، حكايت.

45. ديوان خاقاني، قطعات، «در موعظه»، بيت 5.

46. ديوان حافظ، غزل ش 19، غزل «اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست»، بيت آخر.

47. مجموعه اشعار نيما يوشيج، سرباز فولادين، قسمت اول، بند 78.

48. ديوان انوري، قصيده «در وصف ناصرالدين طاهر و وصف ربيع»، بيت 30.

49. ديوان ملك الشعراي بهار، «دورة اقامت در تهران»، قصيدة «غوكنامه»، بيت 30.

50. ديوان عبيد زاكاني، غزليات، غزل ش 71، «قصة درد دل و غصة شبهاي دراز.» بيت 5.

51. ديوان ابوالفرج روني، قصيدهها، قصيدة ش75، بيت 19.

52. ديوان امير خسرو، غزل 256، «از تو بر خاطر مرا آزار نيست»، بيت6.

53. ديوان صفا اصفهاني، قصيدة «در شكوه از قطع مستمري خود و نكوهش ظلم گويد»، بيت 23.

54. ديوان حافظ، غزل ش 211، «دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود»، بيت 7.

55. هود/88.

56. اشاره به آية 45 سورة مريم: «يا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ‏ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا.»

57. مائده/28.

58. ديوان صائب، قسمت هشتم، غزل ش131، « ز خال گوشة ابروي يار مي ترسم.» بيت1.

59. سيد ميرزا محمد باقر پسر زين العابدين موسوي خوانساري.

60. رك. خاتمة المستدرك، ج1، ص313.

61. خاتمة المستدرك، ج1، ص313.

62. ديوان بابا افضل كاشي، رباعيها، قسمت سوم.

63. مجموعه اشعار اقبال لاهوري، «پس چه بايد كرد اي اقوام شرق»، «در اسرار شريعت»، بيت 19.

64. مجموعه اشعار اقبال لاهوري، مثنوي «پس چه بايد كرد اي اقوام شرق»، بيت1.

65. نگارنده.

66. سراينده اش را نيافتم.

67. نگارنده.

عنوان بعدیعنوان قبلی



  • کانال رسمي دفتر حضرت آيت الله العظمي صانعي در تلگرام
  • پاسخگویی به مساائل حج و سوالات شرعی